نوشته هایم بوی نان میدهد
بوی شراب 
بوی عطش سیری ناپذیر شهوت
بوی سیگار برگ فیدلی
بوی عرق های نامحرم هرجایی
بوی کوچه های اطراف ترمینال قدیم
بوی نال چرکلر
نوشته هایم بوی لوطی ها را دیگر ندارد
دیگر در نوشته هایم سخن از با مرام ها نیست
آخر میدانی
میدانی که آخرین بامرام فصه های من مرد
مرام در من هم
با مرگ او مرد
حال من مانده ام
با تابلویی از افکار هرجایی
هر روز رنگی
هر روز آهنگی
هر روز شرابی به هر طعم و هر سرایی
شاید ...
شاید نمیدانم
شاید که خود مرده باشم
راستی؟؟؟
من مرده ام یا زنده؟؟؟
کسی از مردگان هست که جوابم دهد؟؟