YENƏ


YENƏ BİR KƏHƏR ATİM OLAYDİ
BİR KƏSGİN QİLİNÇ
ÇƏNLİ BELƏ YOL SALAYDİM
ÇAĞİRAYDİM HARDA QALMİSAN AY GOROĞLU
YƏHƏRLƏ QİRATİNİ
ÇAĞİR GƏLSİ DƏLİLƏRİ
APARDİ TƏBRİZİ SEL
QALMADİ ƏRK
YİXİLDİ ŞƏRƏF
KÜTƏLDİ QAYRAT
TÖKÜLDİ MƏDLƏR QANİ
QALMADİ QƏDİM TƏBRİZDƏN DAHA NİŞAN
O DUMANLİ TƏBRİZ SÖZƏ ÇÖNÜB
DAHA SƏTARİ AT ÇAPMİR
DAHA BAQİ HARAY SALMİR
DAHA ƏLİ MİSYO UYQULANMİRİ
TƏBRİZİ BAŞA BAŞ QARA DUMAN SALİB
SƏTAT ÇƏKİR NEŞƏ QALYANİ
BAQİR ALİR NAMUS PƏRDƏSİN
ALİ NARKUTİVLƏ UYUR
DAHA QƏDİM TƏBRİZ ÖLÜB

سالها


سالهاست که نمیدانستم چقدر دوستش میداشتم
اما ...
دیشب فهمیدم که کار من از دوست داشتن گذشته
عاشقش بودم و خود نمیدانستم

نوشته


برایم نوشته بود: تو چرا همه چیز و ول کردی و چسبیدی به شعر. حال زمان انتخابات و همه در تب و تاب آن و تو چند سطر هم در این باب بنویس
براش نوشتم: درد من انتخابات نیست. درد من سرزمینی است که روز به روز بر اثر جهالت امثال من داره برهوت میشه
درد من دریاچه رو به خاموشیم است
درد من ویرانه های بجا مانده از زلزله پارسال است
درد من از کاندیداهای لمپنیست که پوپولیست وار در زمان انتخابات به یاد ملت ها و اقوام غیر فارس می افتند
درد من ساختمان ها و ابنیه هاییست که با وجود ثبت در فهرست سازمان میراق فرهنگی شبانه به ویرانی میروند
درد من این است که چشم بر چشمم میدوزد و مرا از آنچه هستم دور میسازد و به من هویت دروغین میدهد
درد من انتخابات نیست
درد من خود بودن است
من میخواهم خود باشم نه دیگری

فاصله


میان ماه من و ماه تو فاصله هاست
دلم ...
از این فاصله ها سنگین است

سفر


من سفری خواهم رفت
خواهم گذشت از کوهها
دریا ها را سیر خواهم کرد
به تماشای جنگل ها
بادبانها برخواهم افراشت
بادبادکها نشان خواهم رفت
من خواهم رفت
بسی دورتر ها
تا نشانی از من
به سراغ کس نتوان یافت
من ترک وطن خواهم کرد
من هر چه یاد است و خاطره
همه را ترک خواهم گفت
من عشق را یه فراموشی خواهم گفت
و طپیدن های دل را
به سخره خواهم خواند
من مادرم را
به صناری بزل خواهم داد
من خاک را به توبره خواهم کشید
بر پشته شتر ها خواهم راند
آرمیتا را به کتابها خواهم سپرد
من هر چه مانده را تنها خاطره خواهم کرد
من همه چیز را خواهم فروخت

مرا ببوس


مرا ببوس
مرا ببوس ای سریده بر گونه ها
مرا ببوس ای عطش سوز دشت رسوایی
مرا ببوس ای کابوس چشم آخرین یتیم
مرا ببوس ای به خون نشسته لاله زار
مرا ببوس ای نسیم سریده از دامن سرخستان
مرا ببوس ای طپیده در هر کوی و برزن
مرا ببوس ای باد
مرا ببوس ای جاری همیشه در شهر اولین ها
مرا ببوس ای باد سخرگاهی 
جان میدهی
بر کالبد به خواب رفته شهرم
میبری هر دود و هر دم
تبریز را با این وزیدن هایش دوست میدارم
تبریز را با باران ها و تگرک خای شبانه ناگهانیش دوست میدارم
تبریز را برای تبریز بودنش دوست میدارم

AXTARMA


MƏNİ AXTARMA
BU ŞƏHƏRDƏ İTMİŞƏM
YALANLARA BÜLƏNİB
ÖZÜMNƏN BEZMİŞƏM
AXTARMA MƏNİ
BİRDAHA TAPANMAZSAN MƏNİ
MƏN ÖZÜMİ BİRAXİB
BAŞQASİ PALTARİ GİYMİŞƏM
QOXUM ÖZGƏLƏR QOZUDUR
BOYAM BAŞQA BOYASİ
UYQULARİM KİTABLARDA YAZİLAN YAZİLARİLƏ DOLİ
MƏNİM OLDUĞUMNAN YOX DAHA BİR NİŞAN
AXTARMA MƏNİ
MƏN ÖZÜMİ İTİRMİŞƏM

ریبا


میخواهم تو را سخت در آغوشم بگیرم
اما دیگر توان ندارم
میخواهم سر بر دامانت باز بگریم
اما دیگر در دیده آبی ندارم
میخواهم بال و پر بگشایم
دگر بار در دشت و دمنت به پرواز درآیم
اما دیگر پر پرواز ندارم
میخواهم عاشقانه نام زیبایت را بخوانم
اما دیگر نای فغان ندارم
مرا ببخش
مرا ببخش ای افتاده به خون وطن
ای خشگیده و شورزا شده وطن
مرا ببخش ای به غل و زنجیر رفته
ای اسیر 
که حتی نای راه رفتن را نیز ندارم
مرا ببخش زیبا آزربایجان
که بر سر دار نیز زیبایی

ترس

میخوام برم باغ اما میترسم

میترسم برم وسوسه بشم چند تا عکس بگیرم
یکی ناراحت بشه که چرا عکس در اینجوری شد
چرا فلانی قیافش خودمونی شد
چرا آب داره این ور میره
چرا چادر من گلمنگولی شد
چرا من چشام زاغه
چرا اون کلاغه چلاغه
چرا اون کاسه داغه
چرا تو آش افتاده ملاقه
حبیب زر زیادی نرن
کار تو با این فامیلا
آخرش افتادن تو چاهه

کولکه

KÖLKƏLİ GÜNLƏR ÇOK YALNİZAM
GÜNƏŞLİ GÜNLƏR KÖLKƏMİNƏN DANİŞİRAM
کولکه لی گونلر چوک یالنیزام
گونشلی گونلر کولکه مینن دانیشیرام

بوی شهوت

نوشته هایم بوی نان میدهد
بوی شراب 
بوی عطش سیری ناپذیر شهوت
بوی سیگار برگ فیدلی
بوی عرق های نامحرم هرجایی
بوی کوچه های اطراف ترمینال قدیم
بوی نال چرکلر
نوشته هایم بوی لوطی ها را دیگر ندارد
دیگر در نوشته هایم سخن از با مرام ها نیست
آخر میدانی
میدانی که آخرین بامرام فصه های من مرد
مرام در من هم
با مرگ او مرد
حال من مانده ام
با تابلویی از افکار هرجایی
هر روز رنگی
هر روز آهنگی
هر روز شرابی به هر طعم و هر سرایی
شاید ...
شاید نمیدانم
شاید که خود مرده باشم
راستی؟؟؟
من مرده ام یا زنده؟؟؟
کسی از مردگان هست که جوابم دهد؟؟

بوگئجه

بو گئجه سحر قدر آغلایاجایام
بوتون اونودوغوم گونلری بیر داها کاغاز اوسته یازاجایام
سنی نیسگئلی سسیله چاغیراجاغام
بیر سئل اولوب یادان چیخان دوسلاری بیرده گئچه جیه آپاراجایام
شهناز خیاوانین آدیم آدیم دولانیب
هر بیر اونوتولموش خاطره لری تاپاجایام
من بوگئجه سئل اولاجایام
ذومانلی تبریزین یلدرمی اولوب
بیرداها شاخاحایام
هانی منیم آنا بابامنان قالان نیشانلار
هارایا باسدریلدی سئویملی شعر غزللر
بو گئجه سحره قدر آغلایاجایام
گوزومنن آخان قانیله دوارلاردا نشان سالاجایام
آینالیدان آشیب
سویودوخدان دنده یول تاپاجایام
بامشه
دوچی
سرخاب
اهراب
خیاوان
خطیب
هر کوچه دن یئل کیبی اسه جیم
من
بو گئجه سحره قدر آغلایاجایا

خواب

اگر مرا اختیاری بود
بار دیگر کفش های کتانیم را به پا میکردم
از سر بازار تا 17 شهریور را
بارهای بار قدم میزدم
میرفتم در کوچه های کاهکلی
سر کلاس آمار
مینوشتم بار دیگر نامه و یا چند سطر خاطره
از دکه قرمز زیر پله
نصفه نانی و قالب پنیری
را چند تکه ای نجویده قورت میدادم
هوس گم شده آن روزها را دارم
دلم برای بچه سادگی ان روزها تنگ شده
کسی مرا به خواب آنروزها میهمان کند!!!

دلقک

جز حنده مرا راهی نیست
میخندم به کلام نغز تو
ای روبه سیاه هرزه
زبان مادریم را به سخره بگیر
ای دلقک انتر مست
در باغ وحوش
میمون را هر چه زشت تر
ادایش بیشتر

چه کسی


چه کسی قطره ای آب برای شستن پلک هایم خواهد ریخت؟
چه کسی زمزمه بیداریم را خواهد خواند؟
همه خوابم را میخواند
همه لالایی را میسراید
همه سمفونی سکوت را مینوازد
کوه هایم همه تل شده اند
رودهایم همه لبریز
تربتم بهر چند دانه گندم در حسرت
شوره زارم کردند
دل مرا را کاویدند
ناخلف ها جانم از وسط ببریدند
همه اکنون خاطره اند
همه اکنون در دفتر ها محبوس
همه در سطرها بر دار
چه کسی میخواهد
من من نباشم
چه کسی میخواهد 
من یک تن نباشم
اما ...
من همیشه خواهم بود
یک روز
همین نزدیکی ها
بیدار خواهم شد
کوله ام را برخواهم داشت
خواهم سرود شعر و غزل
نجمه خواهم کرد از صمد
خواهم خواند
آراز آراز خان آراز
آن روز چقدر نزدیک است

دلتنکی


هوس بارون آواک میکنم و کافه مستشار
متلک های بچه گانه و صبحانه های املتی
میخواهم زیر باران باشم
بروم در میان دفتر قرمز
بنویسم از نیمکت مدرسه 
و تخته سیاهی که آبی بود
آه که چقدر دلم برای آن روزها تنک شده
شلوار های جین با مارک ایزی
و کتانی های ساقه بلند چینی
و برای باور تیپ خوشی
چند نخ سیگار آزادی

کولکه

KÖLKƏLİ GÜNLƏR ÇOK YALNİZAM
GÜNƏŞLİ GÜNLƏR KÖLKƏMİNƏN DANİŞİRAM
کولکه لی گونلر چوک یالنیزام
گونشلی گونلر کولکه مینن دانیشیرام
ادامه نوشته

بخواب سرزمین من


بخواب ای رویای شیرین من
ای خاک نیایی من
بخواب ای آزریایجان
ای خاک سرخ مانده از سرزمین موعود
ای نشسته بر دامنش کشتی نوح
ای سجده زده بر تربتت چنگیز
بخواب ای آزربایجان
رودهایت همه از خون لبریز
کوهایت همه از پیکر مردانت ساییده بر آسمان
دشت هایت از نفس یلانت سبزه زار
بخواب ای آزربایجان
بخواب ای سرزمین زرخیز
بخواب ای سرناپدای تاریخ
بخواب ای سرزمین مانده همیشه جاوید
بخواب ای آزربایجان

نقدی بر کتاب درسی جدیدالتألیف فارسی ششم ابتدایی توسط دکتر مجدفر سردبیر مجله رشد آموزش ابتدایی

نقدی بر کتاب درسی جدیدالتألیف فارسی ششم ابتدایی

من تبریزی‌ام. بخشی از عمرم را در این شهر زیسته‌ام و بخش‌هایی دیگر را در تهران و نیز اصفهان و مشهد. در تمام سال‌هایی که در تبریز بوده‌ام، با همه اعم از اعضای خانواده و بروبچه‌های محل، مدرسه و حتی معلمان‌مان به زبان ترکی صحبت می‌کردم و فارسی صحبت کردن، برایم مصیبت عظیمی بود. حتی وقتی در واپسین ماه سال ۱۳۵۶ به هنگام تحصیل در سال اول دبیرستان به اقتضای کوچ اجباری پدر از تبریز، به اصفهان رفتیم، تا مدت‌ها به لحاظ تسلط نداشتن به زبان فارسی، در صحبت کردن گیج و منگ بودم. به‌ویژه آن‌که وقتی فارسی اصفهانی‌ها، با لهجة شیرین‌شان قاطی می‌شود، برای فهمیدن، اول باید واژه‌های خاص اصفهانی را جدا کنی و بعد بفهمی که چه گفته شده است. در واقع من فارسی را می‌فهمیدم، ولی نمی‌توانستم درست و درمان صحبت کنم.

ادامه نوشته

BALIQ

AKVARYOMDAKİ BALİQ MƏNƏ BİR SÖZ DEMƏK İSTƏYİRDİ

AĞZİNİ AÇAR AÇMAZ AĞZİNA SU DOLURDİ

SÖZÜN MƏNƏ DİYƏBİLMİRDİ

ƏL SALİB AKVARYOMNAN ÇİKARDİM

SEVİNDİKİNƏN BAŞLADİ ATİLİB DÜŞMƏKƏ

OQƏDƏR ATİLDİ TUŞTU Kİ YORULDİ

YORULMADAN YUXU TUTUB YUXLADİ

GÖRDÜM YUXUDA OLAN ZAMAN YAP YAXŞİ ZAMANDİR Kİ ONU SUYA SALAM

İNDİ SAHATLARDİRKİ SUDA DA YATİP

OLARKİ SUDA AYLİB SUDA  OLDUĞU ÜÇÜN KÜSÜB BİR DAHA YATİB

NƏ ŞİRİN YUXUYA TÜŞÜB BİZİM BALİQ ...