ترس
میخوام برم باغ اما میترسم
میترسم برم وسوسه بشم چند تا عکس بگیرم
یکی ناراحت بشه که چرا عکس در اینجوری شد
چرا فلانی قیافش خودمونی شد
چرا آب داره این ور میره
چرا چادر من گلمنگولی شد
چرا من چشام زاغه
چرا اون کلاغه چلاغه
چرا اون کاسه داغه
چرا تو آش افتاده ملاقه
حبیب زر زیادی نرن
کار تو با این فامیلا
آخرش افتادن تو چاهه
+ نوشته شده در چهارشنبه ۸ خرداد ۱۳۹۲ ساعت ۱۱ ب.ظ توسط حبیب تاری وردیان
|